فرضیۀ «توحید ربوبی مشرکان» که از ارکان بنیادین نظام فکری وهابیت برای تبیین مرز میان اسلام و شرک است، بر پایۀ استناد به آیاتی، همچون ۸۴ تا ۹۰ سورۀ مؤمنون، بنا شده است. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-انتقادی، به واکاوی این استناد میپردازد و ثابت میکند که این تلقی مبتنی بر یک «مغالطۀ دلالتی فاحش»، یعنی خلط میان «حکایت قول» و «تأیید محتوا» است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که پذیرش مبنای وهابیت در این حوزه، مستلزم «لوازم فاسد» متعددی در نظام تفسیر است؛ چراکه تسری این منطق به سایر آیات، منجر به اعتباربخشی به تمامی اقوال باطل و منقول از کفار و مشرکان در قرآن میشود. نویسنده با تکیه بر تصریح آیۀ ۹۰ سوره مؤمنون، )بَلْ أَتَیْنَاهُم بالْحَقّ وَإنَّهُمْ لَکَاذبُونَ(، بر این نکته پای میفشارد که قرآن در مقام تکذیب صریح ادعای مشرکان است، نه امضای باور آنان. حتی با تنزل از صراحت این آیه، استدلال مقاله از طریق شش محورِ ذیل به امتناع استدلالی فرضیۀ مذکور حکم میکند: «فقدان حجیت قول مشرک»، «تضاد باور آنان با ربوبیتهای متعدد در آیات دیگر»، «عدم تلازم اقرار زبانی با باور قلبی»، «ماهیت اضطراری و جدلی اعترافات»، «عدم تحقق ارکان توحید ربوبی در کلام مشرکان» و «کارکرد افشاگرانه (نه امضایی) ساختار پرسشی آیات». در نهایت، این پژوهش با ابطال پیوند میان «اقرار حکایتشده» و «اعتقاد واقعی»، به سقوط تامّ فرضیۀ توحید ربوبی مشرکان در ترازوی نقد علمی دست مییابد.