جریان تکفیری وهابیت با ارائۀ تفسیری غیراسلامی از توحید و شرک، دیگر مسلمانان را به شرک و کفر متهم میسازد. آنچه در نقدهای رایج بر وهابیت کمتر بدان توجه شده است، آسیبهای شناختی در فرایند نقد است؛ بهویژه پذیرش نادرست گفتمان توحیدی وهابیان توسط برخی از منتقدان. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تمرکز صرف بر نقد فروع و شاخههای عقیدۀ وهابی و غفلت از اصول و مبانی ساختگی آن در حوزۀ توحید و شرک، از زمینههای بقا و گسترش این تفکر شده است. توحید خودساخته محمد بن عبدالوهاب که عبدالله بن عیسی تمیمی آن را «مخالف توحید رسول خدا» و شبیه روش خوارج دانسته است، باید اصلیترین محور در ادبیات نقد وهابیت باشد. این مقاله سپس به چالشهای بنیادین وهابیت در تبیین توحید و شرک میپردازد. ملاکهای متناقض (تقسیم افعال به بزرگ و کوچک) که مستلزم قائل شدن شریک برای خدا در امور عادی است و همچنین تقسیم درخواست به حیات و ممات یا حضور و غیاب نیز ازجمله چالشهای وهابیت است. تعریف نادرست وهابیت از عبادت که لازمۀ آن شرکآمیز شمردن سجدۀ فرشتگان بر آدم و خضوع در برابر والدین است از دیگر چالشهای وهابیت در حوزۀ توحید است. از دیگر تناقضهای وهابیان باور آنها به توحید ربوبی و اسماء و صفات برای مشرکان، با وجود آیات صریح قرآن بر شرک ربوبی مشرکان است. نتیجه آنکه نقد اصولی و تهاجمی بر مبانی وهابیت در حوزۀ توحید و شرک، با تکیه بر تناقضهای درونی و استناد به قرآن و سنت، میتواند این جریان را از موضع پرسشگری و تهاجم به موضع دفاعی سوق دهد و زمینه را برای مقابلۀ فکری مؤثرتر فراهم آورد.